السيد موسى الشبيري الزنجاني

4316

كتاب النكاح ( فارسى )

كرده‌اند و علت ، هم معمّم است و هم مخصّص ، پس تعليل باعث تخصيص حكم به موارد وجود علت و نفى آن از ديگر موارد مىشود ، مثلًا اگر مولى ببيند غالب انارها ترش است مىگويد : « لا تأكل الرمان لانه حامض » در اين دستور حرمت اكل مختص به رمان حامض مىشود و انار شيرين حرمتى ندارد . در اينجا نيز چون غالباً كودكان به ازدواج نيازى ندارند ، فقها ولايت بر او را از حاكم سلب كرده و تعليل آورده‌اند كه كودك به ازدواج نيازى ندارد . پس معلوم مىشود كه در فرض نياز ، آنها ولايت حاكم را بر او ثابت مىدانند . در درس گذشته عرض كرديم كه از عبارت قطب الدين كيدرى رحمه الله در اصباح استظهار مىشود كه وى نيز قائل به ولايت حاكم بر تزويج صغار است . مشابه عبارت كيدرى در مبسوط مرحوم شيخ قدس سرّه نيز وجود دارد . وى مىفرمايد : « لا ولاية للسلطان على امرأة عندنا الا اذا كانت غير رشيدة او مولّى عليها او مغلوباً على عقلها و لا يكون لها مناسباً » . « 1 » تقريباً همين تعبير را مرحوم كيدرى در اصباح فرموده است . مراد از غير رشيده ، سفيهه و مراد از مغلوبا على عقلها ، مجنونه است . بنابراين مراد از مولّى عليها علىالقاعده بايد كسى غير از آن دو دسته يعنى صغيره باشد . ولى با تأمل بيشتر در عبارات مبسوط در مواضع ديگر معلوم مىشود كه نمىتوان اين دو فقيه را قائل به ولايت حاكم بر صغيره دانست . همچنين به نظر مىرسد مطلبى كه مرحوم آقاى حكيم از تعليل اصحاب استفاده كرده‌اند نيز صحيح نباشد . 2 - تأملى در كلام مرحوم شيخ و قطب الدين كيدرى قدس سرّه : مرحوم شيخ در يك جاى مبسوط تصريح مىكند كه حاكم بر صغيره ولايت

--> ( 1 ) - مبسوط ، ج 4 ، ص 177 ، سطر 18 .